تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

زمزمه های دلتنگی

آسمان ، خاكستري شد
اولين حجم سكوت


آخرين برق نگاه خسته ات را
به وجود پر ز بهت و حيرت چشمان خيسم هديه كرد...
موجي از ناباوري


در حضور ساكت صخره سرد
ساحل خاطر آرام مرا


به هجومي سنگين
ساده در هم كوبيد


من نيازم گرمي دستان توست
تا بسازم ساحل ويران درياي دلم...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت17:17توسط سارا | |

 

استاد اول :هميشه در هر كاري به نهايت برسيد

استاد دوم: سعي كنيد عمومي باشيد نه خصوصي

استاد سوم :اگر براي آموختن علم كتك هم خورديد ناراحت نشويد

استاد چهارم: گرگ گرگ است اگر دندان هم نداشته ياشد

استاد پنجم: بايد دوست بداري تا دوست داشته باشند

استاد ششم: آدمها همچون جعبه مداد رنگي هستند

استاد هفتم: يك ليوان به اندازه ظرفيتش آب ميگيرد

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت16:36توسط سارا | |

روزي از بياباني گذشتم كه چشمم به تخته سنگي افتاد كه بر روي ان نوشته شده بود اگر جواني عاشق شد چه كند من هم نوشتم... (صبر)


دگر بار ازآانجا گذشتم چشمم به همان تخته سنگ افتاد كه بر روي ان نوشته بود اگر جوان كاسه صبرش لبريز شد چه كند من هم نوشتم... (بمیرد)

روزسوم كه از ان جا مي گذشتم این باربه جای هر کلمه ای که باید نوشته می شد...

یک جوان مرده ديدم

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت18:42توسط سارا | |