|
دستي
قلبي نيست ! كه براي عشق ؛دوستي ومحبت بتپدچشمي نيست ! كه براي جدايي من وتو اشك بريزدشانه اي نيشت ! تا به هنگام دلتنگيم سر بر آن نهم و عقده دل خالي كنم دوستي نيست ! تا با او سخن گويم از در دل هايم كمي گوشي نيست ! تا با او سخن گويم از دردل هايم كميدلي نيست ! تا نام و خاطرم را در آن به ياد گزارمشبي نيست ! كه به ياد تو نباشم و اشك حسرت نريخته و خلوت تنهاييم را با خاطرات پر كنملحظه اي نيست ! كه خاطرات تو در آن حك نشده باشدراهي نيست! كه بي تو سير نشود
نمدانم چرا تلخ است گفتارم چرا مي گويم از سختي ها! چرا مينالم ازتنهايي دنيا چرا اشكم زتنهايي است نميدانم چرا ميسوزم از غربت چرا مي ترسم از صحبت چرا از همنشينهايم گريزانم چرا تنها وحيرانم نمي دانم نمي دانم؟؟؟؟؟ در اشتیاق پرواز، بیآسمانترینم
انتظار ديگه اين قلم تو دستام نميرقصه چون قديم
خیال سبز شدن باران ببار که بارش تو التیامی بر زخمهای کهنه ماست باران ببار که باریدن تو مرهمی است بر دردهای سینههامان و ترنم اشکهای تو روح خسته بیماری را از گونههایمان میزداید . باران ببار من تو را ناجی فریادها میدانم چرا که خیال سبز شدن را در روح خزان زده ما میپرورانی و عطر طراوت و شادابی را در آسمان بی رنگ و روح زندگی ما میپراکنی باران دوستت دارم چون تو مظهر هر پاکی و زیبایی در دنیایی . بارش تو ، وصل تو مراد هر زمینی است ای باران بیا با من امشب ببار چرا که بارش تو گرمی محبت را در دلها شعلهور میسازد و آب را به گلوی خسته ما میرساند و قلبها را از آتش داغ جدایی دور میکند.
پرنده اي كه دوست داري رهاش كن اگه عاشقت باشه برمي گرده وگرنه هيچ وقت عاشقت نبوده
|
About![]()
دوستی چون گوهری است گرانبها که مردم فقط نام ان را میدانند وعمل کردن به ان چون سیمرغ وکیمیاست
Home
|