تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

زمزمه های دلتنگی

مرتکب گناه می شوم :
ربودن گاه و بی گاه تو
از باغ بیست سالهً باغبانی دیگر
و میلغزم
در مسیر پر جاذبهً فرار از تو
و می آویزم
به دامان عشقی سوزان
در اوج این همه عطش
و می سوزم
در هرم لذت وحشی خواستن تن و روح تو
و خاکستر می شوم
زمان باز پس دادن و ترک کردنت
اما
به تمام سیب های عالم سوگند
که ربودنت
از سر تعرضی بی شرمانه به باغی بزرگوار نیست
درخشش بی تاب تو نیز
در لحظه عبور از کنار پرچین های باغ
مرا فریاد میزند
تقلای بی قرار تو
بندهای محکم دیوانهً درون من را
پاره می کند
و جنون تو را در دستان من قرار می دهد
و این
فقط برای اینکه

سکون باغ تپش های تند قلبت را نگیرد
فقط برای اینکه
من یک دیوانگی بیشتر انجام دهم
نیست
می دانم که
این گریز , این ربودن , این جنون , این سقوط
زیبا ترین رویای ذهن تو
و نا مخدوش ترین صفحهً زندگی من است
می گویند : مجرمم و مستحق مجازات
که قبول می کنم
و تاوانش کثرت تنهاییست
که می پردازم
راستی !
ترانه ام را که قربانی می کردی
من جز بغض و سکوت
و کشیدن یک فریاد خفهً مستاصل پیش تو
کار دیگری نکردم
این را هم به حساب مجازاتم بگذارند
اما
دیگر کافیست
...
در لحظه های ارتکاب جرمم
و اکنون فقط
بوسه ای بیشتر می خواهم
آغوشت را بگشا
دیوار قامتت
پیچک اندام مرا کم دارد
...
فنجان های قهوهً تلخ
و سیگارهای پی در پی
باشد برای بعد از رفتن تو

                                 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت13:4توسط سارا | |

چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

 وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

 

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست

 

وای کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛

 

 برای تو می تپد

چه زیباست بخاطر تو زیستن

 

 وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

 

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

 

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

 

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

 

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست

 

وای کاش می دیدی قلبی راکه فقط؛

 

 برای تو می تپد

 

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت16:17توسط سارا | |

گردونه شب آرام آرام پيش مي آيد

وهمه جا را در تاريكي و خاموشي مي برد

شب را دوست دارم ، شب را مي پرستم

شب سكوت است وآرامش دنيا دنياي ديگري است

همراه نسيم شب به آسمانها پرواز مي كنم  .

هيچ كس خلوتم را به هم نميزند

نه حرفي نه حديثي نه ترحمي ونه نگاهي

در خاموشي عميق شب ،كه قلبم و خداوند است نغمه دلپذير و خوش آهنگي  را مي شنوم كه سر از چشمه تقدير برمي خيزد آشفته وجسور از پشت پنجره به آسمان خيره ميشوم ودر برابر ستارگان  زانو بر زمين مينهم تا به سرود مقدس روشنايي، گوش فرادهم كه اختران مي خوانند

وآرام پا بر ديدگان من مي گذارد . مي پرسم  آيا امده اي تا درون قلب من جا كني و فروغي  در روح من بتاباني. ناگهان شهابي آبي  رنگ از مهتاب جدا مي شود  وبر پيشاني خاموش من مي لغزد و سبك روح  با چشماني پر از حسرت و آواز به مهتاب خيره مي شوم اومرا مي خواند و مي بينند و مي گويد

حتما به تنهايي من گريه ميكن

چقدر دلم غمگين و دردمند است ، به اختران درخشان مي گويم

نازنينان مرا امشب نور باران كنيد

اما افسوس خيلي زود از كنار افق ابرهاي شوم به راه مي افتند و اين شعاع دلپذير را مي پوشانند ودوبارههمه چيز وهمه جا به ظلمت تبديل مي شود

و باز من ويك دنيا دلتنگي از فراق مهتاب خواهيم ماند

 

شس

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت16:22توسط سارا | |