|
خسته از این كلمات كودكانه خسته از جستجو كردن، خسته از فراموش كردن بودنم، فراموش كردن هستی ام خسته از بازیهای بچه گانه، از بازی با این همبازیهای بچه تر از خودمو خسته از كشیدن منحنی به شكل قلب و پرتاب تیری به سوی آن خسته از دویدن برای رسیدن ، برای رسیدن به هیچ خسته از شنیدن نجوای نالههای عاشقانه عاشقی در كنج تنهائیهایش از اعتیاد روحم ، به غم و غصه خسته ام از این قمار،از قمار دل !قماری كه آخرش چه برنده باشی و چه بازنده،« بازنده ای» بیش نخواهی بود خسته از جارو كردن خرده شیشه های دل...!! خسته از مرهم گذاشتن بر این زخمهای كهنه خسته ام ازكاروانسرا شدن دل !!! و به زیر سؤال رفتن عشق ! خسته ازاین صبر و انتظار..!! خسته ام.... خسته ی .... خسته خسته از تكرار روزها خسته شدم از رویای تو، خسته شدم از خودم خسته شدم از این زندگی ************************************************ خسته و پای پیاده ،از دل شبها گذشتم
دگر اینجا برای تو خریداری نیست هیچ بازاری نیست ! این متاعی كه تو دل عشق نهادی نامش برو بفروش به خریدار دگر این متاع همه نیرنگ وریا را بده بر یار دگر برو بازار دگر ! روز اول به صد امید به تو پیوستم چه هوس ها كه پدیدار شد و در بستم برو بیكاره كه زین پس دگر اینجا هوس است پایبند تو شدن ای دل بیچاره بس است !! برو دل هر چی كه مونده تو وجود من ببر برو هر جا كه میخوای یه عشق تازه ای بخر برو از سینه ی تنگم برو بیرون بی وفا دیگه دست بكش ازم جدام بزار با غصه ها بابا از بس كه ازت جفا دیدم خسته شد م مثل سیمرغی بودم كه بال و پر بسته شدم روز اولی كه پا گذاشتی تو سینه ی من من همه وجودمو وقف تو كردم دیوونه! برو دل دستتو از سرم بكش نمیخوام كه خاطراتت تو وجودم بمونه آخه تا كی از غمت سرم رو پایین بگیرم نمیخوام با تو باشم بزار كه تنها بمیرم دیگه هیچ صحبتی نیست میون ما برو بیرون برو بیرون بی وفا ! نمی دونم چرا دیشب دوباره تو خواب راحت من پا گذاشتی شتابون اومدی اون نیمه شب سرشك غم تو چشمام جا گذاشتی اگه یادت باشه خودت می خواستی كه هر چی بود میون ما تموم شه تو رفتی و برات فرقی نمیكرد كه خواب خوش به چشمونم حروم شه اگه حرفی واسه گفتن نداری چرا شبها نمی ذاری بخوابم تو كه با من سر یاری نداری چرا هر نیمه شب آیی بخوابم برو ای دل كه دگر با تو مرا كاری نیست
زیر باران بیا قدم بزنیم حرف نشنیده ای بهم بزنیم نو بگوییم و نو بیندیشیم عادت كهنه را به هم بزنیم وزباران كمی بیاموزیم كه بباریم وحرف كم بزنیم كم بباریم اگر ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم چتر را تا كنیم وخیس شویم لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود به خود زیباست سخن عاشقانه ای بهم بزنیم قلم زندگی را به دست دل است زندگی را بیا رقم بزنیم سالكم قطره ها در انتظار تواند زیر باران بیا قدم بزنیم
اسم تو رو نوشتم روی بخار شیشه نوشتم این زمستون بی تو بهار نمیشه خالیه جات هنوزم روی نیمکت تو ایوون وقتی می شستی با من لحظه ها زیر بارون صدای پای بارون روسنگ فرش خیابون صدای چیک چیک آب تو کوچه و تو ناودون وای که چه آروم آروم از تو برام می خونه بی تو دلم می گیره تو این سکوت خونه هر شب تو آسمونها دنبال تو می گردم دنبال یک ستاره اما پیداش نکردم سرگردونم به پای ابرای پاره پاره چشمک بزن ستاره منتظر اشاره ام
دل من دیگه خطا نكن
|
About![]()
دوستی چون گوهری است گرانبها که مردم فقط نام ان را میدانند وعمل کردن به ان چون سیمرغ وکیمیاست
Home
|