|
دوباره سوار بر بال خيال مي شوم !
صداي خنده هايمان فضا راپر كرده است برايمان بي معناست!قهر ها و آشتي ها ، چه خوش بوديم فقط آهي كه از دلم بيرون مي آيد و اشكي كه گونه هايم را خيس مي كند. روزگار تنهایی من سه ساله شد
دلم گرفته از اين روزگار دلتنگي گرفته اند دلم را به کـاردلتنگي
دلم دوباره در انبوه خستگي ها ماند گــــرفت آينــــــه ام را غـبار دلتنگي شکست پشت من از داغ بي تو بودنها به روي شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگي درون هاله اي از اشک مانده سرگردان نگاه خســـــــته مـــن در مداردلتنگي نشسته ايم من و دل کـــــنار دلتنگي مگر سرود غم از شاخسار دلتنگي بيا که ثانيه ها بي تو کند مي گذرد يا که بگذرد اين روزگـــــار دلتنگي
|
About![]()
دوستی چون گوهری است گرانبها که مردم فقط نام ان را میدانند وعمل کردن به ان چون سیمرغ وکیمیاست
Home
|