|
مي خواستم بي خيال شوم اما مگر ميشد؟ اگر نيستي اين همه بوي قاصدک از کجا آمده که مرا مدهوش خود مي کند؟ تو هم شمع روشن کن... گل که تو باشي... با نگاهي که از شرم سکوتمان گر گرفته مي گويم: لبخند مي زني....نگاهت را مي دوزي به شمعي که افروخته اي... رد نگاهت را مي گيرم و خيره خيره شعله لرزان شمع را نگاه مي کنم... ! انگار هزار و يک حرف ناگفته مان باهم تلاقي مي کنند! که مي بينم نيستي!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
امروز دلم گرفته
|
About![]()
دوستی چون گوهری است گرانبها که مردم فقط نام ان را میدانند وعمل کردن به ان چون سیمرغ وکیمیاست
Home
|